قربانیان فرقه رجوی 24

     

    خودکشی ناصر محمدی

     

    سایت ندای حقیقت – 16 آذرماه 1395 برابر با 6 دسامبر2016

     

    به نقل از امیر صیاحی  یکی از جداشدگان فرقه رجوی

     

    محل واقعه، لشکر سی و هفت محور شش بود. پس از شام صدای شلیک گلوله از پارکینگ زرهی شنیده شد. لحظاتی بعد محل قرق شد و اجازه داده نشد بچه‌ها به محل نزدیک شوند.

    صبح فردا روشن شد ناصر محمدی با شلیک گلوله به سر خود خودکشی کرده است. وی به نظر می‌رسید از خویشان نزدیک مهران گرزن از زندانیان دهه ۶۰ بود

    عصر فردای آن روز وقتی وارد آسایشگاه شدم مهران را در حال گریه دیدم. به گونه‌ای گریه می‌کرد کسی متوجه نشود. دلیل خودکشی را نمی دانم. فقط یادم هست به هنگام امضای تعهدها وقتی نوبت به ناصر رسید مسعود رجوی خطاب به او گفت جوان است و جویای نام. درست میگم ناصر؟ و او تنها با نگاه به مسعود رجوی لبخند زد

    در این رابطه معصومه پوراشراق (وی سال 1381 در بمباران آمریکایی ها کشته شد) مرا صدا زد و گفت درست است که مهران در آسایشگاه گریه می‌کرد؟ در پاسخ گفتم بله خواهر و ادامه داد تو چه کردی؟ پاسخ دادم من هم به نوبه‌ی خودم ناراحت هستم که ناصر در جمع ما نیست و اضافه کردم مراسم خاکسپاری وی کی برگزار می‌شود؟‌

    در همین حین معصومه پوراشراق با لحنی خشن و توهین‌آمیز پاسخ داد مهران برای آن آشغال گریه می‌کند تو هم پیگیر مراسم خاکسپاری این آشغال هستی. برق از چشمانم پرید. اصلا باور نمی‌کردم.

    او در ادامه گفت: ما آشغال چال نمی‌کنیم. آشغال جایی در اشرف ندارد. دور ریز است و باید دور ریخته شود. وقتی این صحبت‌ها را شنیدم آچمز شدم و ترجیح دادم سکوت اختیار کنم. باور آن در آن مقطع برایم غیر ممکن بود.

    به آقای محمد خدابنده‌لویی بایستی گفت تو که پیگیر محل دفن عزیز خود هستی‌ آیا خانواده ناصر محمدی و پدر و مادر او حق نداشتند و ندارند که بدانند فرزند آن‌ها در کجا دفن شده است؟ البته این همان سازمان و رهبری عقیدتی است که دائم از «خاوران» و «خاوران»‌ها می‌گوید.

     

    توضیح:

    1.   ناصر محمدی نام تشکیلاتی  فرد مورد نظر است و دوستانش با این نام او را می شناختند. اسم دقیق وی مشخص نیست.

    2.   (در تشکیلات سازمان  هر کس که خود کشی می کرد طبق فرمان رجوی او را در قبرستان  درون کمپ دفن نمی کردند و جسد وی را  به قبرستان های عمومی عراق  می بردند. در آن زمان فرقه آزادی عمل بیشتری داشت تا اینکه بعد از سقوط صدام که دیگر اجازه اینکار را نداشتند  افرادی که به هر ترتیبی سربه نیست می کردند و یا  خودکشی می کردند به اسم  سکته و سایر بیماری  ها بی سر وصدا در همان قبرستان موجود در اشرف دفن می کردند.)

    3.    

    روایتی دیگر از خودکشی مشکوک ناصر محمدی

     

     در مورد مرگ ناصر محمدی در قبیله اشرف

    دوسه روز پیش مقاله ای از دوست عزیزم و هم عشیره ای سابقم در قبیله رجوی در سایت پژواک خواندم که در متن مقاله از مرگ ناصر محمدی یادی کرده بود با تشکر از یاد این یادآوری امیر که به یک باره مرا به خاطرات دور برد و باعث شد یاد ناصر را پس از سالها زنده کنم و افسوس بخورم که چه نازنینی را رجوی پرپر کرد .

    می خواهم در اینجا و در هرمرجع قانونی در هر مکانی باشد شهادت بدم که مسئولیت مرگ ناصر مشخصا به گردن مریم و مسعود رجوی است .

    ناصر نوجوانی با نشاط و بزله گو بود از بودن در کنارش و هم صحبتی با او خسته نمی شدم بخصوص در ایام زندگی سنگری {این اصطلاح در شرایط حمله آمریکا و متحدین در سال ۱۹۹۰بکار برده میشد}

    که به دلیل بمباران کشور عراق ما ساکنان قبیله رجوی به مناطق نیمه کوهستانی پناه برده بودیم و شرایط سختی بود بخصوص محل خواب و کمبود غذا و به لحاظ روحی هم خسته که در عراق  و ان قبیله چه میکنیم ؟؟ سرنوشت مان چه می شود؟؟ و انبوهی سوال ونگرانی که هیچ کس هم جواب گو نبود

    یادم هست که با ناصر در یک محل بودیم و عموما زیر یک چادر بزرگ برای گرفتن سهمیه اندکی غذا همدیگر را می دیدیم من شیفته روحیه بزله گوی او شدم و این نشاطی که در شرایط سخت دارد .

    با او ارتباط برقرار کردم پس از دوسه بار هم صحبتی با او فرمانده ام مرا صدا کرد و گفت با ناصر زیاد گرم نگیر او بریده است . اولین سوالی که برایم پیش آمد و از خودم کردم شاخص بریده گی چیست؟؟ مگر نه این بود که فرد بریده پر خاشگر و بی حوصله و ساکت و گوشه گیر می شود ؟و……

    آیا در رفتار ناصر و کردارو گفتارش آثاری از بریدگی هست؟؟ قطعا جوابم خیر بود و هیچ گونه علائمی از بریدگی وجود نداشت لذا به حرف فرمانده ام گوش نکردم و با تماس و گفتگو با ناصر در هر فرصتی استفاده می کردم و با جملات شیرین و خلاصه اش در مورد موضوعات مختلف که از دهانش بیرون می امد سر شار از روحیه زندگی و امید واری در آن شرایط طاقت فرسا می شدم .

    بعد از آتش بس بین طرفین درگیری در عراق به محل سابق اردو ثابت عشیره برگشتیم بلافاصله نشست های از پیش طراحی شده رئیس قبلیه شروع شد که شرایط عوض شده و باید همه انقلاب بکنند {طلاق اجباری زن و شوهر } در نشست های مخصوص ” طلاق “متناسب با سابقه ورود به درون قبیله من با ناصر با هم بودیم .

    یک روز دیدم ناصر خیلی پکر هست پرسیدم ناصر چی شده؟ گفت : دارم به مزخرف های خواهر هاجر فکر می کنم {مسئول اداره نشست اجباری طلاق } که مگر می شود تا ابد  زندگی زن و شوهری را فراموش کرد این یعنی متوقف شدن زندگی مگر ما برای ایجاد زندگی بهتر برای خودمان و مردمان به اینجا نیامده ایم ؟ مگر یاسر عرفات برای اینکه نیروی مبارزه و سنگ انداز در خیابانها علیه اسرائیل داشته باشد وتضاد کمبود نیروی انسانی( را حل کند) در مسیر مبارزه با اشغاگر با فرمان دادن به همه فلسطینیان دال بر اینکه همه زود ازدواج کنند و نسل جدید تولید کنند تا با افزایش  نیروی انسانی و حتی با دست خالی اشغاگر را از سرزمینشان بیرون کنند {و دیدیم که این دور اندیشی عرفات در سالهای بعد نتیجه داد و بخشی از خاک فلسطین را پس گرفتن} ؟؟؟؟

    حالا چی شده ما با دست خودمان داریم به سمت نابودی می رویم و عنصر زندگی را درما می کشن؟؟ !!

    با شناختی که از رک گویی ناصر داشتم و صراحت همراه با طنز می دانستم این نقطه نظراتش به مزاج رئیس قبیله خوش نمی آید و ناصر موی دماغش هست و نمی گذارد دیگران را کله پزی کند و به ترتیبی می خواهد از دست این تیپب افراد خلاص شود .

    ما بقی داستان را دوست گرامی آقای امیر صیاحی گفتن اتفاق در لشگر سی و هفت و محور هفت بعد از شام صدای شلیک تیر امد که در عرض چند ثانیه خودمان را به محل نگهبانی ناصر و فرد دیگری رسانیدم {محل پارکینگ زرهی } اما با تعجب دیدم محل توسط لایه های بالاتر و باسابقه تر که مورد اعتماد سر کرده عشیره بودن قروق شده و اجازه ندادن ببینیم چگونه این اتفاق افتاده . چگونه در عرض چند ثانیه پس از حادثه در محل حاضر بودن ؟؟ آیا از قبل طراحی نشده بود ؟؟؟ وانبوهی سوال دیگر که در حوضه تخصصی کارشناسان جنایی است در ناباوری و تعجب ماندم و ماندیم آیا واقعا ناصر خوش مشرب و بزله گو و سرشار از روحیه امید به زندگی خودکشی کرده یا کشته شده ؟؟؟؟

    غم انگیز ترین لحظه این بود وقتی شنیدم که برای مرگ ناصر هیچ مراسمی نمی گیریم و ناصر را هم بنا به فتوای رهبر عقیدتی {نایب امام زمان اقا رجوی! } نباید در گورستان قبیله دفن کرد چون نجس است کسی که خودکشی کرده جنازه اش نجس است .

    وای از آن سنگ دلی و بی عرضه گی ما که در مقابل آن جنایت سکوت کردیم .

    امیدوارم که شرایطی بشود و به اذن اربابان قدرت ” رئیس قبیله از سوراخش بیرون بیاید و در دادگاهی با حضور وکیل و هیت منصفه با شرایط و استاندارد های بین المللی محاکمه بشود و راز این مرگ های مشکوک از پرده برون افتد برای چنین روزی لحظه شماری می کنم و حاضر و آماده شهادت دادن هستم

    احمد م خ - اروپا

     

    افزودن نظر جدید