قربانیان فرقه رجوی 22

     

    " خودکشی احمد رضا پور"

     

    سایت ندای حقیقت – 14 اذر ماه 1395 برابر 4دسامبر 2016

     به نقل از خاطرات  آقای محمدر رزاقی  منبع : سایت نیم نگاه

    آقای رزاقی در بخشی از خاطرات خودکشی احمدرضاپور را شرح می  دهند.

    نیم نگاه : چه جوری با دیسک کمر و درد و عوارض آن  ، این همه سال کنار آمدید؟ سالهایی که در عراق و پایگاههای مجاهدین بودید؟

    آقای محمد رزاقی : شاید باور نکنید ، با آن کمر درد من چرخ کمرشکن باز می کردم که شب تو نشست توهین و تحقیر نشنوم. الان در مورد آن روزها یک سلسله مطالبی می نویسم بنام جنایات پنهان رجوی ، از بلاهایی که سر خودم در تشکیلات مجاهدین آمده است و ادامه هم خواهم داد در مورد خودکشی احمد رضاپور هم به مسائلی اشاره خواهم کرد که هم دیسک کمر داشت و هم زخم معده ، ولی سران مجاهدین نمی گذاشتند او استراحت کند و وی را تا جایی رساندند که خودکشی کرد. با تیر به خودش در هنگام نگهبانی زد. احمد رضا از اعضای سازمان بود. اهل مازندران ،  وی در سال ۷۷ در جلولا از نفرات یگان پدافند بود. (رده ی ام قدیم) ایشان دیسک کمر داشت و عمل شده بود زخم معده هم داشت که باز معده اش به خاطر زخم شدیدی که داشت عمل شد. باور کنید از این همه مشکلات جسمی آنقدر بدنش تحلیل رفته بود که یک پوست و استخوان شده بود. موقع راه رفتن به دلیل درد کمرشدیدی که داشت آنقدر خمیده راه می  رفت که گویی یک پیر مرد ۸۰ یا ۹۰ ساله راه میرود. تابستان سال ۷۷ در قرارگاه علوی در شهر جلولای عراق بودیم. عصر بود از تعمیرگاه خارج شدم به طرف سالن برای صرف چایی رفتم که مشاهده کردم احمدرضا گوشه ای نشسته است و ناراحت به نظر می رسد. احمد رضا با من راحت بود و می دانست اهل گزارش نوشتن در مورد کسی نیستم. نزدیکش شدم احوال پرسی کردم خیلی ناراحت بود و به آرامی گریه می کرد به طوری که کسی متوجه او نشود. با دیدن اشک های احمد رضا خیلی ناراحت شدم پرسیدم چی شده؟ گفت : در آسایشگاه استراحت می کردم من مریضم همه بچه ها این را می دانند. طاهر سلجوقی (که فرمانده شان بود) به آسایشگاه آمد و مرا با زور از تخت پایین کشید و گفت خواهر مژگان دستور داده که باید از آسایشگاه بیرون بیایی! چون تو دردت مشکل جسمی نیست، هر برادری که در آسایشگاه می خوابد مشکل جنسی دارد!! من کلی احمد رضا را دلداریش دادم و گفتم طاهر حرف مزخرفی زده است. همه می دانند تو مشکل جسمی داری.

    از سالن خارج شدم تا به پیش مژگان پارسایی رفته و به او بگویم این طاهر ، احمد رضا را از آسایشگاه کشیده بیرون و کار نادرستی کرده است که وسط راه با خود طاهر روبرو شدم به اوگفتم این شیوه برخورد با کسی که مریض و بیمار است خوب نیست همه می دانند احمد رضا مشکل جسمی دارد، این بنده خدا درد کمر دارد و هم زخم معده ، من به تو قول میدهم ... این بنده خدا نمی تواند یک قدم با قامت راست راه برود تو به او تهمت میزنی؟

    طاهر گفت :  نه ، همه ما برادریم! میدانیم که طبق گفته برادر مسعود و خواهر مریم هر کس در آسایشگاه روی تخت درازکش بیافتد یعنی مشکل جنسی دارد!!

    وقتی دیم ... دیدم پرت و پلا گفت به طاهر گفتم برو بابا خدا شفات بده. همان شب احمد رضا را نگهبان پدافند گذاشته بودند که بعد از ساعت ۱۲ شب سر پست خودزنی کرد درست از زیر چانه اش زده بود و تمام کرد. در واقع از دست فشارهای رجوی و سران فرقه به خاطر اذیتهایی که می کردند خودکشی کرد. بعد هم مسئولین اشرف گفتند شلیک ناخواسته بود!! نمی دانم چرا این شلیک های ناخواسته در اشرف همه اش به سر بود و زیر چانه ، یکی به پا و یا دست نمی خورد که حداقل نفر زخمی شود!؟

    اینها جنایات پنهان رجوی است که ناگفته مانده و فاکتهای دیگری هم وجود دارد که وقتی به یادم می آید هزاران بار نسبت به رجوی و ایدئولوژی رجوی نفرت پیدا می کنم و لعنت می فرستم بر رجوی و دارو دسته اش.

     

    افزودن نظر جدید